دخترم 27 ماه شهریور چهارماهش تموم شد. وزنش شش کیلو واکسن چهارماهگی رو زد و خیلی درد و بیقراری و تب داشت. وزنشم به گفته دکتر کمی کمه و فرنی رو شروع کردیم گاهی وقتا کمی بستنی یا کمی ابمیوه مثل اب سیب بهش میدم.
دخترم توی چهار ماه و نیمگی تونست غلت بزنه برگرده و خیلی دلش میخواد جلو بره نمیتونه.
دختر خوش اخلاق و خنده رو ما خیلی داداشش رو دوست داره گردنش رو بلند میکنه به دنبال داداشش میگرده. پشت سرم غلت میزنه اصلا تمایلی به خوردن شیرخشک نداره. از بس هی شیر خشک درست کردم و ریختم دور اخرش باقیمانده شیرخشک خراب شد ریختمش دور.
خلاصه شیرمادر رو خیلی دوست داره. از پایان چهارماهگی لثه ها خیلی اذیتش میکنن بیقراری و ناراحتی می کنه حالاهم دو هفته هست تاول و ابسه کرده ولی کی بترکه دندوناش بزنه بیرون خدا میدونه. دخترم خیلی کوچولو و ریزه میزه هست بهش میگن خاله ریزه.
وقتی پی پی میکنه نمیگه بو دوتا پاشو محکم میکوبه زمین یا دستش رو میاره نزدیک پوشکش من رو نگاه میکنه که ببینه حواسم هست تا برم عوضش کنم.
این نفس کوچولوی ما با دستاش و.پاهاش بازی میکنه سعی میکنه حرف بزنه...
پسرم مهدی هم خیلی خودش رو با خواهرش سرگرم کرده چند روزه اموزش پیش دبستانی رو براش شروع کردم نوشتن حروف الفبا رو شروع کردم قبلش الفبا رو میشناخت اما حالا اموزش نوشتن رو هم شروع کردم. مهدی خیلی دوست داره توپ روی پایی یاد بگیره و بزنه. مدام به خواهرش میگه نگاه کن مریم چه طوری بازی میکنم. و خواهرشم بهش زل میزنه کلی ذوق میکنه و میخنده مهدی هم بیشتر تشویق میشه ادامه بده. خخ
شعری که مهدی گفته:
ماشین من خراب میشه همیشه، مییرمش تعمیرگاه میگن درست نمیشه
وقتی که تعمیر بشه روشن میشه، ماشین من حرکت میکنه تا همیشه
برچسب: چهارماهگی,
نویسنده: سام کوشکی