خرید بک لینک
به نام خدا

الان که دارم پست میزارم دخملم 44 روزشه. خدایا شکرت. کمی بزرگتر شده. خیلی کش و قوس میره خیلی هم زور میزنه قرمز میشه.

دخترم شیر مادر میخوره و شیرخشک هم کمکی بهش میدم گاهی وقتا اونقدر بیقراری میکنه که دیگه نمیدونم چیکار کنم. برای آروم کردنش هرکاری می کنم اما یهو می بینم ساعتها گذشته دو الی سه ساعت و من اینو وقتی می فهمم که مریم کوچولوی ما آروم میخوابه.

اسمشو گذاشتیم مریم چون هم قشنگه هیچ وقت قدیمی نمی شه اسمش بین المللیه و اینکه از بیشتر اسمای بی معنی امروزی قشنگ تره و اینکه با اسم برادرش مهدی جوره.

مهدی اونقدر خواهرش رو دوست داره که بغلش میکنه. بوسش میکنه و خداروشکر حسادت نمی کنه. ما هم بهش گفتیم وقتی خواهرت بزرگ شد میخواد بگه داداش مهدی. و حالا مدام میگه مامان کی بزرگ میشه بهم بگه داداش مهدی.

مریم کوچولوی ما وزن تولدش 2600 بود و وزن یکماهگیش3700 خداروشکر. تقریبا هرروز یا یک روز درمیون حموم میبرمش. همه میگن بچه به این ریزه میزگی حموم بردنش سخته چه جور هرروز میبریش خب بچه رو هرروز ببرم حموم زودتر بزرگ میشه و بالاخره سرمهدی هم تجربه داشتم.

مریم الان که چهل روز رو رد کرده بازهم بیشتر ساعتها در روز خوابه و شب بیشتر ساعتها بیداره و هنوز هرچقدر نازش میدم نمی خنده اما کاملا مارو می شناسه وقتی کنارشم آرامش داره وقتی بیدار باشه ببینه کنارش نیستم ناراحتی میکنه وقتی به دستشویی یا اشپزخونه میرم با چشماش من رو دنبال می کنه. وقتی بیدار و سرحال باشه یعنی گرسنه نباشه پوشکش خیس نباشه و خوابش نیاد و دل درد هم نداشته باشه این موقع که داداش مهدی میاد کنارش باهاش حرف میزنه ذوقی میکنه که نگووو.

وقتی باباش بغلش میکنه خوب نگاش میکنه و به صداش گوش میده تا بیشتر بشناسه آخه طفلی باباش ساعتهای زیادی رو سرکاره.

همه میگن مریم شبیه خودته ولی من فکر میکنم خیلی شبیه برادرش باشه تا شبیه من. عکسا رو بعدا اضافه میکنم.

و اما مهدی این روزا بیشتر سرگرم خواهرشه گاهی وقتا هم نقاشی میکشه. گاهی هم با تفنگ و ماشین و توپ بازی میکنه. امسال مهدی پنج سالش شده و ان شاءالله امسال کلاس ورزشی و مهد برای آموزش و آمادگی میفرستیم.

برچسب: نویسنده: سام کوشکی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 12:26

صفحه بندی