مهدی این روزها منتظر تا نی نی بزرگتر بشه و به دنیا بیاد، منتظره تا بزرگتر بشه بتونه مدرسه بره.
مهدی در تمام این مدتها تقریبا تا حدودی نمازخوندن رو یاد گرفته. نقاشی رو بهتر میکشه. تا شماره پانزده میتونه بشماره. توی کیک پختن به مامانش کمک میکنه. توی جاروبرقی کشیدن به مامانی کمک میکنه. حروف ا. ب. پ. ت رو میشناسه و میتونه بخونه.
تا بابایی میاد خونه میپره روی شونه های بابایی تا باباش بلندش کنه. بدون حرص دادن غذاشو دیگه میخوره. دستشویی خودشو میشوره. دستاش رو خوب میشوره. مرتب حموم میره و از لباس کثیف بدش میاد. میلش به خوردن چیزای شیرین زیاده مثل مربا، حلوا، بستنی، شیرکاکائو و شیرینی. اما مامان و بابا حواسشون هست تا در خوردن شیرینی جات زیاده روی نکنه.
خدا بهمون یه دخمل ناناز و خوشگل داده که توی دل مامانیه و سال جدید به وقتش دنیا میاد. و ما در حال تهیه لوازم کودک هستیم.
الان چیزی به سال نو نمونده و با اینکه همه در هیاهوی شروع سال نو هستن اما ما هنوز نتونستیم کارامون رو انجام بدیم چون بابایی سرش شلوغه و سرکاره. و با اینکه حدود یک ماه پیش مامانی خونه تکونی کرده بود اما دو سه روز دیگه که بابایی خونه هست قرار شد توی خونه تکونی به مامانی کمک کنه. البته مهدی کوچولو هم به ما کمک میکنه.
برچسب:
نویسنده: سام کوشکی